جامعه امروز بیش از آش به معارف نبوی نیاز دارد!

سعید نظری...................................................................

چند روز گذشته رسانه های فارس و به خصوص شبکه تلویزیونی استان فارس بخش زیادی از اخبار و پوشش برنامه ای خود را به موضوع طبخ ۸۰  تن آش در پارک خلد برین شیراز اختصاص دادند، تا آنجا که حتی صداوسیما گامی بیشتر برداشت و ساعاتی از روز شنبه ۲۹ آذر را به پخش زنده محل طبخ آش اختصاص داد و مجری آن برنامه در اقدامی عجیب به بیان مسائل انحراف آمیز پرداخت که در سنت رسول(ص) و فقه جعفری هیچ جایگاهی ندارد.

حالا جای این سئوال وجود دارد که موضوع طبخ آش به هر میزانی، در توسعه فرهنگ دینی این شهر و استان چه جایگاهی دارد؟ البته به لحاظ جلب مشارکت مردمی و همت گروهی برای طبخ بیشترین میزان آش، این موضوع قابل ستایش است اما نه به اندازه ای که همه توان رسانه ای استان صرف این موضوع شود و برخی از بزرگان نیز ناخواسته با بیان و حضور خود، متن جریان دینی را فراموش کرده و به حاشیه ها بپردازند.
سنت نذری دادن و سنت اطعام دیگران به خصوص در حاشیه هیات ها و محافل عزاداری اهلبیت و جلسه هایی با رویکرد دینی در فرهنگ شیعیان جایگاه بالایی دارد اما همه متن معارف دین در این دو سنت نهفته نیست و این ها فرعیاتی است که تلاش می شود به جای متن به خورد مردم داده شود.
برخی رسانه های استان فارس تیترهایی برای خبر مراسم آش پختن انتخاب کردند که گویی مردم شیراز جز آش پختن هیچ بهره ای از فرهنگ و سیره حضرت رسول(ص) نبرده اند. در حالیکه مردم این شهر در زمانی که جمعیتی کمتر از یک میلیون نفر داشت و آشی در این حجم پخته نمی شد بیش از ۳ هزار شهید تقدیم کردند و در سنت وقف با ساخت بزرگترین بیمارستان خاورمیانه و اهدای بزرگترین باغات و اراضی پیشگامند. هنوز آمار پیوند عضو که به معنای بخشش خودخواسته جان عزیزان خود و نجات دیگران است، در این استان و دیار پیش تاز است .
همزمان با این مراسم برخی علما از جمله حجت اسلام ملک حسینی، دستغیب و حدائق و برخی اساتید دانشگاه در گوشه های دیگر این شهر بر فراز منبرها، سنت و سیره رسول اکرم (ص) را بیان می کردند که متاسفانه هیچ کدام از رسانه های استان برای انعکاس این اندیشه های رسول مهر و محبت گامی برنداشت. البته شبکه فارس در برنامه قابل قبولی ساعاتی را به روال سال های گذشته به بررسی این موضوع با حضور حجت الاسلام کلانتری استاد دانشگاه و حوزه از محل حرم مطهر شاهچراغ پرداخت.
نمی خواهیم کسی را متهم کنیم اما واقعا پشت جریان طبخ آش چه علم و معرفتی نسبت به حضرت رسول (ص) و اولاد گرامش نهفته که رسانه های فارس با شدت و حدت به آن می پردازند و از بیان آمیخته با هنر سیره و سنت آخرین رسول حق خودداری می کنند؟

چرا همکاران عزیز اهل رسانه حتی کوچکترین مطلب در قالب های مختلف گزارش و مصاحبه را در باب آن رسول ختمی مرتبت منتشر نکردند و اصولا تلاشی علمی و کارشناسی و با بهره گیری از اصول هنری برای شناخت معارف دین در این شهر نمی شود؟
به نظر می رسد پرداختن به حاشیه ها حالا به رفتاری جدی در استان تبدیل شده و برخی مدیران فرهنگی نیز از سر استیصال با جریان حاشیه زده همراهی می کنند، غافل از اینکه ممکن است به زودی شاهد انحرافاتی در حوزه دین باشیم. امروز هم بلا تشبیه نسبت به عزیزان فعال در این برنامه، گروهی زیر پرچم محمدرسول الله، علم دفاع از فرهنگ نبوی را برافراشته اند که نتیجه اش می شود گروه های تند رو اسلامی!
نکند غفلت از متن دین و پرداختن به حواشی و ایجاد برخی بدعت های ساختگی فرهنگ جامعه را به انحراف بکشد؟ دست همه فعالان و اهالی رسانه در موضوع طبخ آش را می بوسیم اما چه ایرادی داشت در حاشیه این اقدام سخنرانی دعوت می شدند و نمایشگاههای هنری و فرهنگی با موضوعات شناخت سیره و سنت حضرت رسول اکرم دایر می شد و رسانه های استان نیز به متن دین می پرداختند؟
بازهم از تلاش دست اندرکاران سنت دیرین طبخ آش و همکاران رسانه ای خود تقدیر می کنیم ولی مجددا بر نگرانی های خود پای می فشاریم که جامعه امروز بیش از آش به معارف نبوی نیاز دارید! راهی پیدا کنید برای انتشار شایسته مفاهیم الهی و انسانی فرهنگ نبوی به جامعه تکنولوژی زده معاصر!


برچسب‌ها: جامعه امروز, آش, معارف نبوی
[ شنبه ششم دی 1393 ] [ 0:27 قبل از ظهر ] [ سیمرغ ]

مشتی صلواتی و کارخانه آزمایش

سعید نظری......................................

وقتی انقلاب به پیروزی رسید و جو انقلابی‏گری کشور را فراگرفت و واحدهای صنعتی بزرگ همچون کارخانه آزمایش و لاستیک دنا و کفش ملی و ... توسط انقلابیون مصادر شد، کمتر کسی به این فکر بود که خروج صنایع از ید اهل آن، به سرعت باعث افول فضای صنعتی در کشور خواهد شد.

کارخانه آزمایش مرودشت از تولیدکنندگان بزرگ لوازم خانگی در خاورمیانه از جمله این واحدهای صنعتی بود که به دست نهادهای انقلابی مصادره شد. در این میان به غیر از مدیرعامل که مطابق قانون از سوی نهادهای انقلابی ذیربط منصوب می‏شد، فردی به اصطلاح انقلابی در کارخانه مشهور به «مشتی صلواتی» حاکم خودخوانده شده بود که دائما فریاد صلوات خواهی سر می‎داد و معتقد بود برای فائق آمدن به مشکلات مدیریتی فقط به طلب یک صلوات نیاز است.

مشتی صلواتی دفتری در کنار دفتر مدیرعامل برای خود دست و پا کرده و اگرچه از کارگران استخدامی آزمایش بود، اما همه وقت خود را صرف امور به اصطلاح فرهنگی و نصب شعارهای تبلیغاتی و بررسی عقاید کارگران می‏کرد و به جای کار و تلاش و کمک به انتخاب شیوه‏های مبتکرانه و مدرن مدیریتی، همه وقت کارگران را به برگزاری دعا، زیارت و اردو می‏گذراند.

مشتی صلواتی با نفوذی که در دفاتر برخی روحانیون ذی نفوذ و برخی از نهادهای انقلابی پیدا کرده بود، هر مخالفتی از سوی مدیران قانونی سازمان با برنامه‏هایش را نوعی ضدیت با انقلاب و نظام اسلامی تلقی کرده و فورا برای اخذ نامه عزل مدیر کارخانه اقدام می کرد.

مشتی صلواتی بیش از یک دهه حاکم بلامنازع آزمایش بود و کارخانه نیز به مدد اعتبارات دولتی و بدون توجه به ساختارهای مدیریتی صنعتی و ضرر و زیان‎های گسترده ناشی از سو مدیریت، دوران طلایی خود را پشت سر می‎گذاشت اما در دنیای جدید علوم مدیریتی و مهندسی صنایع راه جدیدی را برای خود باز کرده بود.

جدای از کشورهای توسعه یافته اروپایی، شرق آسیا نیز به خیل سرآمدان جهان صنعتی پیوست و در عین حال مشتی صلواتی که حداقل سواد از علم روز و فقه کار در اسلام نداشت، همچنان یکه تاز مدیریت آزمایش بود.

در چشم بهم زدنی علاوه بر بوش و کن ودد و آ ا گ و ... که برندهای معروف اروپایی در صنعت لوازم خانگی بودند، سامسونگ و ال جی و سونی و پاناسونیک از شرق آسیا وارد میدان شدند. حالا نفس آزمایش در پس صلوات‎های بی مورد مشتی صلواتی و ظهور قدرت‏های بزرگ صنعت لوازم خانگی گرفته شده است.

یکه تاز صنعت لوازم خانگی خاورمیانه در گذشته‎ای نه چندان دور در کمتر از 17 سال از پا افتاد و روز به روز ضعیف‏تر می شد. تنوع محصولات، تکنولوژی برتر و قیمت ارزان تر در محصولات شرق آسیا قدرت رقابت از آزمایش را گرفته بود و آزمایش دیگر توانی برای ورود به عرصه لوازم خانگی نداشت.

مشتی صلواتی در حین خطر خود را بازنشسته کرده و آزمایش را به امان خدا رها کرد. مشتی پر مدعای داستان ما که روزی خود را حاکم آزمایش می داتست، حتی بعد ار بازنشستگی توان اداره یک مغازه کوچک هم نداشت و در کمتر از چندماه با زیان گسترده خانه نشین شد.

حالا چند سالی است از آزمایش که روزی نان حداقل 1000 کارگر فارسی را تامین می‎کرد، جز ویرانه‎ای باقی نمانده است و بازارهای لوازم خانگی فارس و کشور مملو از اجناس رنگارنگ خارجی است.

آنچه که آزمایش را به این روز انداخت خیال واهی و کم سوادی امثال مشتی صلواتی بود که فکر می‎کردند دنیا را می توان را با معادلاتی غیر ریاضی و غیر تجربی اداره کرد. امثال مشتی صلواتی از سر خیرخواهی یا کج فهمی از معارف دین راهی را پیش پای انقلاب می‏گذاشتند که با آیه قرآنی «لیس الانسان الا ماسعی» نقش بسته بر برند آزمایش فرسنگ ها فاصله داشت.

شرح حال امروز استان فارس نیز بی شباهت به روزگار آزمایش نیست. عده ای به بهانه انقلابی گری و دفاع از آرمان‎های امام راحل و رهبر انقلاب خود را در پس برخی شعارهای بزرگ مخفی کرده و به جای توجه به اسناد توسعه دائما با بیانات خود هزینه به استان تحمیل می کنند.

اینان که از وضعیت صنایعی بحرانی همچون آی تی آی، مجتمع گوشت، لاستیک دنا، آزمایش و ... غافلند و با رفتار به اصطلاح انقلابی خود، ورود هر سرمایه گذاری به استان را بر نمی‏تابند. دم از اقتصاد مقاومتی مد نظر رهبر انقلاب می‎زنند، اما در برابر هر فرایندی که منجر به سرمایه گذاری اقتصادی و توسعه شود، مقاومت می‎کنند.

تریبون‎های استان را در اختیار گرفته و همچون مشتی صلواتی آزمایش هر نگرش جدید مدیریتی در حوزه اقتصاد استان را با صلواتی نابه جا خفه می‏کنند. در دولت قبل به رغم اینکه همه کرسی‏های فرمانداری‏ها و ادارات و نمایندگی مجلس را در اختیار داشتند، شبانه به بهانه مقابله با جریان انحرافی درب استانداری را قفل زدند و در دولت اعتدال و امید سخنرانی‏ها و بازدیدهای معاونان رئیس جمهور و نمایندگان دولت را برهم می‎زنند و هر مدیر توانمندی را منتصب به فتنه می کنند.

جریان مشتی صلواتی در استان فارس در چهارسال عمر مجلس فعلی روی کرسی‎های سبز خانه ملت چرت می‎زد و حالا به یکباره یادش افتاده که علیه برخی اتفاقات کم اهمیت در استان نطق پیش از دستور بخواند و هر مصوبه ای از دولت را برای خود و انصارش غیر دولتی بداند.

نکند دیر زمانی به فریاد استان فارس برسیم که همچون آزمایش به مدد مشتی صلواتی فقط خرابه ای از این استان باقی مانده باشد و خشکسالی و بیکاری و نرخ بالای آسیب‎های اجتماعی رمق فارس بزرگ را کشیده باشد؟

این استان نه جای مشتی صلواتی‎ها که جایگاه اندیشه‎های بلند دانشگاهی و حوزوی است که بتواند افق توسعه را ترسیم و اجرا کند. بی توجهی برخی از بزرگان استان در برابر بحران‎های اقتصادی و اجتماعی و زیرساختی استان گاهی تعجب برانگیز است. خط و راه برای توسعه استان مشخص است. دولت با تیم اقتصادی راه بلد خود در حال عبور از گردنه های سخت اقتصاد مقاومتی است، نکند در عبور از این گردنه به مدد برخی کوته فکران، استان فارس بازبماند و توان عبور نداشته باشد؟

بزرگان استان مراقب باشند انگار دستانی نمی خواهد فارس سرآمد توسعه کشور باشد.

[ شنبه ششم دی 1393 ] [ 0:24 قبل از ظهر ] [ سیمرغ ]

چالش های خدمات پس از فروش در ایران!

سعید نظری....................................................................................

کارشناس مهندسی صنایع و سیستم های مدیریت کیفیت...........................

اگر از تاریخچه اراِئه خدمات پس از فروش به مشتریان و مصرف کنندگان پس از انقلاب صنعتی عبور کنیم، به خوبی در می یابیم که این نوع خدمات در بازار رقابتی و به منظور کسب رضایت مشتری ارائه می شود.

امروزه توجه به مفهوم تئوری و عملی ارائه خدمات پس از فروش در عرصه رقابت به حدی است که ارائه این نوع خدمات در برخی از شرکت های بزرگ همچون فیلیپس از مرزها عبور کرده و مشتری می تواند در هر کجای دنیا، نیازهای خود را دریافت کند.

وجود یک سیستم کارآمد و موثر در بخش خدمات پس از فروش می تواند علاوه بر کمک به بخش تولید به منظور بهبود کیفیت و کاهش میزان کالای نامنطبق، منجر به بهبود رضایت مشتری و افزایش توان رقابتی تولید کننده شود.

اما در ایران مفهوم خدمات پس از فروش به ویژه برای کالای ایرانی نه تنها به بهبود رضایت مشتری ختم نمی شود بلکه تصور مصرف کننده از خدمات پس از فروش نیز به شدت مخدوش است.

مصرف کننده ایرانی اگرچه کالای دارای گارانتی و خدمات پس از فروش را در نهایت به کالای فاقد چنین خدماتی ترجیح می دهد اما معتقد است این نوع خدمات با هزینه هایی که بابت آن می پردازد، همخوانی ندارد و نمی تواند رضایت مشتری را جلب کند.

البته این تناقض در کشور ما وجود دارد که ارائه خدمات پس از فروش می باید برای جلب رضایت مشتری صورت بگیرد اما فقدان تعهد تولیدکننده در برابر خدمات پس از فروش و بی توجهی به شکایت مشتری در برابر نقص کالای تولیدی، به سنتی دیرین در ایران تبدیل شده است.

تنظیم برگ گارانتی های یک طرفه از سوی تولید کننده بدون در نظر گرفتن میزان هزینه ای که مشتری بابت خدمات پس از فروش می پردازد و در نهایت فرار شرکت یا موسسه ارائه دهنده خدمات پس از فروش در برابر تعهدات خود، آه از نهاد مصرف کننده بلند می کند و به نارضایتی مشتری و در نهایت از دست دادن بازار منجر می شود.

موضوع خدمات پس از فروش در برخی از شرکت های ایرانی صرفا به ابزاری برای تبلیغات تبدیل شده و با نصب برچسب های خوش آب و رنگ و بدون توجه به حقوق مشتری، زمینه سو استفاده را فراهم می کنند. استمرار این نوع رفتار در بلند مدت به خدشه دار شدن اعتماد مشتریان منجر می شود.

موضوع بهبود خدمات پس از فروش در ایران نیازمند بازخوانی مجدد و بهره گیری از تجارب کشورهایی مثل هلند، ژاپن، آلمان، کره جنوبی، است که گام های بزرگی در این زمینه برداشته اند، می باشد.

هم اکنون بازار ایران از فقدان یک سیستم جامع مدیریت خدمات پس از فروش رنج می برد و قوانین شفافی نیز در این زمینه وجود ندارد. همین موضوع در بسیاری از مواقع باعث تنش شدید بین مصرف کننده، شبکه توزیع و عرضه و حتی تولید کننده شده است.

این سیستم جامع در زمینه مدیریت خدمات پس از فروش می تواند شامل ساختارهای مشخصی همچون آموزش و تربیت نیروی انسانی، قوانین اجرایی ونظارتی، شبکه های ارزیابی و ... باشد.

نبود استانداردهای مشخص و فقدان نیروی انسانی متخصص مهمترین چالش شبکه خدمات پس از فروش در کشور است. این دو موضوع به عنوان مهمترین عوامل سیاستگذاری، طراحی، اجرا و نظارت و ارزیابی شبکه های خدمات پس از فروش تا کنون در کشور مورد توجه قرار نگرفته اند.

بررسی ها نشان می دهد هم اکنون در زمینه مدیریت خدمات پس از فروش حتی در دانشگاه های کشور نیز برای تربیت نیروی انسانی به مهم ترین رکن هر ساختار پویای جامعه اقدام موثری صورت نمی گیرد. اگرچه هر از گاهی و به بهانه ای خاص همایش های کوچک و بزرگی در این زمینه برگزار می شود اما نیازهای کشور به منابع انسانی توانمند در بخش مدیریت خدمات پس از فروش را تامین نمی کند.

بدون شک وجود نیروی انسانی آموزش دیده در حوزه مدیریت خدمات پس از فروش می تواند راه را برای فعالان در این عرصه آسان تر کند. اما متاسفانه ساختار آموزش عالی کشور که همچون همیشه با صنت و تولید کشور بیگانه است، نتوانسته نسبت به طراحی و اجرای رشته مشخص دانشگاهی با عنوان «مدیریت خدمات پس از فروش» اقدام کند. ضعف نیروی انسانی متخصص و کمبود منابع علمی به روز شده و عدم بهره گیری از توان علمی و مدیریتی کشورهای موفقی همچون کره و ژاپن در زمینه خدمات پس از فروش باعث عقب ماندگی مفرط کشور در این حوزه شده است.

علاوه بر فقدان نیروی انسانی متخصص، کشور در زمینه قوانین خدمات پس از فروش نیز در شرایط بحرانی بسر می برد. تنها سند مشخص در این زمینه به «استاندارد خدمات پس از فروش خودرو» بر می گردد که مربوط به سال 76 است و تنها در سال 85 یکبار بازنگری شده است. به غیر از این هیچ سند مشخصی که تضمین کننده چرایی و چگونگی ارائه خدمات پس از فروش برای دیگر کالاها در ایران وجود ندارد.

اگرچه برخی استانداردهای سیستم مدیریت کیفیت همچون ISO 9001:2008  و یا ISO 10002:2007  ممولا تولید کننده را مقید می کند که در راستای بهبود سیستم مدیریت کیفیت خود به بررسی شکایات و میزان رضایتمندی مشتری از راه های مختلف همچون ارائه خدمات پس از فروش مناسب اقدام کند اما این اسناد عمدتا برای تولیدکننده الزام آور نیست و در بسیاری از موارد با کم کاری CBهای صادر کننده گواهینامه مورد نظر، عملا تولیدکننده راه فرار را پیدا می کند.

عدم آشنایی و شناخت مشتریان نسبت به حقوق خود و نبود شبکه فرهنگ سازی در زمینه حقوق مشتری در کشور نیز فقط به افزایش نارضایتی مشتریان از خدمات پس از فروش دامن می زند. این مشکل ساختاری در زمینه حقوق مشتری بیش از هرچیز به فقدان قوانین مشخص در زمینه خدمات پس از فروش باز می گردد.

وابستگی 70 درصدی اقتصاد ایران به دولت و دخالت گسترده دولت در حوزه های اقتصادی باعث کاهش نظارت ها در حوزه خدمات پس از فروش شده است و از این حیث مشتری و مصرف کننده در برابر پولی که بابت دریافت کارت گارانتی پرداخت کرده، بی پناه می ماند و هیچ مرچع قانونی مشخصی به شکایت مشتری رسیدگی نمی کند.

نکته دیگر رقابت خددمات پس از فروش محصولات خارجی با برندهای جهانی در بازار ایران است. به طور مثال شبکه گسترده خدمات پس از فروش محصولات خانگی همچون سامسونگ و ال جی در ایران در کنار کیفیت و طراحی بهتر تولیداتشان نسبت به محصولات ایرانی باعث شده مصرف کننده ایرانی حتی با وجود برخی تفاوت قیمت های فاحش، اشتیاق بیشتری به خرید محصول خارجی از خود نشان دهد. همین امر قدرت رقابت تولید کننده ایرانی در حوزه محصولات لوازم خانگی به شدت کاهش داده است، چه برسد به اینکه به بازارهای جهانی فکر کند.

در دنیای پر رقابت کنونی که طراحی و نوآوری در کنار افزایش کیفیت و کاهش قیمت تمام شده تولیدات، به شاخص های مهم رقابت پذیری تبدیل شده، ایجاد یک شبکه جهانی خدمات پس از فروش می تواند تا میزان قابل توجهی قدرت رقابت را در بازارهای جهانی افزایش دهد. این در حالیست که تولید کننده به دلیل فقدان سیاستگذاری مشخص و نبود منابع انسانی توانمند و متخصص قادر به طراحی و اجرای شبکه های خدمات پس از فروش در داخل کشور نیست؛ بنابراین نباید انتظار داشته باشد در بازارهای رقابتی بین المللی توان حضور پیدا کند.

تولید کننده ایرانی در حوزه خدمات پس از فروش نیازمند تغییر فرهنگ است. تولیدکننده ایرانی به جای اینکه خدمات پس از فروش را بار اضافی به دوش خود بداند و یا زمینه سو استفاده تبلیغاتی را برای کالای خود فراهم کند، باید در ارائه خدمات پس از فروش به مشتری اجازه دهد در مورد ایرادات کالای تولیدی سخن بگوید.

تولید کننده ایرانی باید باور کند یکی از راه های اقناع مشتری در دنیای کنونی، پاسخگویی به اعتراضات و شکایات مشتری است. در چنین شرایطی است که تولید بهبود یافته و قدرت رقابت حاصل می شود.

از طرفی نهادهای صنفی تولیدکننده و سازمان های حمایت از مشتری و مراکز علمی و دانشگاهی باید برای تامین نیازهای فنی و علمی بخش خدمات پس از فروش هم داستان شوند. تقویت زیرساخت های فنی و علمی در حوزه خدمات پس از فروش نیاز کنونی کشور است تا در عرصه رقابت میدان را به رقیب واگذار نکنیم.

[ شنبه دوازدهم مهر 1393 ] [ 9:50 قبل از ظهر ] [ سیمرغ ]
چالش های خدمات پس از فروش در ایران!

سعید نظری،

کارشناس مهندسی صنایع و سیستم های مدیریت کیفیت .....................................................................

اگر از تاریخچه اراِئه خدمات پس از فروش به مشتریان و مصرف کنندگان پس از انقلاب صنعتی عبور کنیم، به خوبی در می یابیم که این نوع خدمات در بازار رقابتی و به منظور کسب رضایت مشتری ارائه می شود.

امروزه توجه به مفهوم تئوری و عملی ارائه خدمات پس از فروش در عرصه رقابت به حدی است که ارائه این نوع خدمات در برخی از شرکت های بزرگ همچون فیلیپس از مرزها عبور کرده و مشتری می تواند در هر کجای دنیا، نیازهای خود را دریافت کند.

وجود یک سیستم کارآمد و موثر در بخش خدمات پس از فروش می تواند علاوه بر کمک به بخش تولید به منظور بهبود کیفیت و کاهش میزان کالای نامنطبق، منجر به بهبود رضایت مشتری و افزایش توان رقابتی تولید کننده شود. اما در ایران مفهوم خدمات پس از فروش به ویژه برای کالای ایرانی نه تنها به بهبود رضایت مشتری ختم نمی شود بلکه تصور مصرف کننده از خدمات پس از فروش نیز به شدت مخدوش است.

مصرف کننده ایرانی اگرچه کالای دارای گارانتی و خدمات پس از فروش را در نهایت به کالای فاقد چنین خدماتی ترجیح می دهد اما معتقد است این نوع خدمات با هزینه هایی که بابت آن می پردازد، همخوانی ندارد و نمی تواند رضایت مشتری را جلب کند.

البته این تناقض در کشور ما وجود دارد که ارائه خدمات پس از فروش می باید برای جلب رضایت مشتری صورت بگیرد اما فقدان تعهد تولیدکننده در برابر خدمات پس از فروش و بی توجهی به شکایت مشتری در برابر نقص کالای تولیدی، به سنتی دیرین در ایران تبدیل شده است.

تنظیم برگ گارانتی های یک طرفه از سوی تولید کننده بدون در نظر گرفتن میزان هزینه ای که مشتری بابت خدمات پس از فروش می پردازد و در نهایت فرار شرکت یا موسسه ارائه دهنده خدمات پس از فروش در برابر تعهدات خود، آه از نهاد مصرف کننده بلند می کند و به نارضایتی مشتری و در نهایت از دست دادن بازار منجر می شود.

موضوع خدمات پس از فروش در برخی از شرکت های ایرانی صرفا به ابزاری برای تبلیغات تبدیل شده و با نصب برچسب های خوش آب و رنگ و بدون توجه به حقوق مشتری، زمینه سو استفاده را فراهم می کنند. استمرار این نوع رفتار در بلند مدت به خدشه دار شدن اعتماد مشتریان منجر می شود.

موضوع بهبود خدمات پس از فروش در ایران نیازمند بازخوانی مجدد و بهره گیری از تجارب کشورهایی مثل هلند، ژاپن، آلمان، کره جنوبی، است که گام های بزرگی در این زمینه برداشته اند، می باشد.

هم اکنون بازار ایران از فقدان یک سیستم جامع مدیریت خدمات پس از فروش رنج می برد و قوانین شفافی نیز در این زمینه وجود ندارد. همین موضوع در بسیاری از مواقع باعث تنش شدید بین مصرف کننده، شبکه توزیع و عرضه و حتی تولید کننده شده است.

این سیستم جامع در زمینه مدیریت خدمات پس از فروش می تواند شامل ساختارهای مشخصی همچون آموزش و تربیت نیروی انسانی، قوانین اجرایی ونظارتی، شبکه های ارزیابی و ... باشد.

نبود استانداردهای مشخص و فقدان نیروی انسانی متخصص مهمترین چالش شبکه خدمات پس از فروش در کشور است. این دو موضوع به عنوان مهمترین عوامل سیاستگذاری، طراحی، اجرا و نظارت و ارزیابی شبکه های خدمات پس از فروش تا کنون در کشور مورد توجه قرار نگرفته اند.

بررسی ها نشان می دهد هم اکنون در زمینه مدیریت خدمات پس از فروش حتی در دانشگاه های کشور نیز برای تربیت نیروی انسانی به مهم ترین رکن هر ساختار پویای جامعه اقدام موثری صورت نمی گیرد. اگرچه هر از گاهی و به بهانه ای خاص همایش های کوچک و بزرگی در این زمینه برگزار می شود اما نیازهای کشور به منابع انسانی توانمند در بخش مدیریت خدمات پس از فروش را تامین نمی کند.

بدون شک وجود نیروی انسانی آموزش دیده در حوزه مدیریت خدمات پس از فروش می تواند راه را برای فعالان در این عرصه آسان تر کند. اما متاسفانه ساختار آموزش عالی کشور که همچون همیشه با صنت و تولید کشور بیگانه است، نتوانسته نسبت به طراحی و اجرای رشته مشخص دانشگاهی با عنوان «مدیریت خدمات پس از فروش» اقدام کند.

ضعف نیروی انسانی متخصص و کمبود منابع علمی به روز شده و عدم بهره گیری از توان علمی و مدیریتی کشورهای موفقی همچون کره و ژاپن در زمینه خدمات پس از فروش باعث عقب ماندگی مفرط کشور در این حوزه شده است. علاوه بر فقدان نیروی انسانی متخصص، کشور در زمینه قوانین خدمات پس از فروش نیز در شرایط بحرانی بسر می برد.

تنها سند مشخص در این زمینه به «استاندارد خدمات پس از فروش خودرو» بر می گردد که مربوط به سال 76 است و تنها در سال 85 یکبار بازنگری شده است. به غیر از این هیچ سند مشخصی که تضمین کننده چرایی و چگونگی ارائه خدمات پس از فروش برای دیگر کالاها در ایران وجود ندارد.

اگرچه برخی استانداردهای سیستم مدیریت کیفیت همچون ISO 9001:2008 و یا ISO 10002:2007 ممولا تولید کننده را مقید می کند که در راستای بهبود سیستم مدیریت کیفیت خود به بررسی شکایات و میزان رضایتمندی مشتری از راه های مختلف همچون ارائه خدمات پس از فروش مناسب اقدام کند اما این اسناد عمدتا برای تولیدکننده الزام آور نیست و در بسیاری از موارد با کم کاری CBهای صادر کننده گواهینامه مورد نظر، عملا تولیدکننده راه فرار را پیدا می کند.

عدم آشنایی و شناخت مشتریان نسبت به حقوق خود و نبود شبکه فرهنگ سازی در زمینه حقوق مشتری در کشور نیز فقط به افزایش نارضایتی مشتریان از خدمات پس از فروش دامن می زند. این مشکل ساختاری در زمینه حقوق مشتری بیش از هرچیز به فقدان قوانین مشخص در زمینه خدمات پس از فروش باز می گردد.

وابستگی 70 درصدی اقتصاد ایران به دولت و دخالت گسترده دولت در حوزه های اقتصادی باعث کاهش نظارت ها در حوزه خدمات پس از فروش شده است و از این حیث مشتری و مصرف کننده در برابر پولی که بابت دریافت کارت گارانتی پرداخت کرده، بی پناه می ماند و هیچ مرچع قانونی مشخصی به شکایت مشتری رسیدگی نمی کند.

نکته دیگر رقابت خددمات پس از فروش محصولات خارجی با برندهای جهانی در بازار ایران است. به طور مثال شبکه گسترده خدمات پس از فروش محصولات خانگی همچون سامسونگ و ال جی در ایران در کنار کیفیت و طراحی بهتر تولیداتشان نسبت به محصولات ایرانی باعث شده مصرف کننده ایرانی حتی با وجود برخی تفاوت قیمت های فاحش، اشتیاق بیشتری به خرید محصول خارجی از خود نشان دهد. همین امر قدرت رقابت تولید کننده ایرانی در حوزه محصولات لوازم خانگی به شدت کاهش داده است، چه برسد به اینکه به بازارهای جهانی فکر کند.

در دنیای پر رقابت کنونی که طراحی و نوآوری در کنار افزایش کیفیت و کاهش قیمت تمام شده تولیدات، به شاخص های مهم رقابت پذیری تبدیل شده، ایجاد یک شبکه جهانی خدمات پس از فروش می تواند تا میزان قابل توجهی قدرت رقابت را در بازارهای جهانی افزایش دهد. این در حالیست که تولید کننده به دلیل فقدان سیاستگذاری مشخص و نبود منابع انسانی توانمند و متخصص قادر به طراحی و اجرای شبکه های خدمات پس از فروش در داخل کشور نیست؛ بنابراین نباید انتظار داشته باشد در بازارهای رقابتی بین المللی توان حضور پیدا کند.

تولید کننده ایرانی در حوزه خدمات پس از فروش نیازمند تغییر فرهنگ است. تولیدکننده ایرانی به جای اینکه خدمات پس از فروش را بار اضافی به دوش خود بداند و یا زمینه سو استفاده تبلیغاتی را برای کالای خود فراهم کند، باید در ارائه خدمات پس از فروش به مشتری اجازه دهد در مورد ایرادات کالای تولیدی سخن بگوید.

تولید کننده ایرانی باید باور کند یکی از راه های اقناع مشتری در دنیای کنونی، پاسخگویی به اعتراضات و شکایات مشتری است. در چنین شرایطی است که تولید بهبود یافته و قدرت رقابت حاصل می شود.

از طرفی نهادهای صنفی تولیدکننده و سازمان های حمایت از مشتری و مراکز علمی و دانشگاهی باید برای تامین نیازهای فنی و علمی بخش خدمات پس از فروش هم داستان شوند. تقویت زیرساخت های فنی و علمی در حوزه خدمات پس از فروش نیاز کنونی کشور است تا در عرصه رقابت میدان را به رقیب واگذار نکنیم.


برچسب‌ها: خدمات پس از فروش, سعید نظری, مهندسی صنایع
[ چهارشنبه یکم مرداد 1393 ] [ 6:40 قبل از ظهر ] [ سیمرغ ]
گمشده در دود! قلیان با طعم فوتبال و سیاست!
سعید نظری..............................................
وقتی چند شب قبل توی سرمای هوا و زیر شرشر باران نوبت به من رسید، تا خواستم پولم را به پاچال دار بدهم، پسرک جوانی حدود ۱۸ یا ۱۹ ساله جلویم ظاهر شد و با اندکی احترام گفت: «حاجی! نوبت ماس …».

گفتم: «این ۴۵ دقیقه سرما که توی صف نان بودم، شما را ندیدم»، نگاهی عاقل اندر سفیه به من انداخت و با چشم به پیکانی که کنار خیابان پارک شده بود، اشاره کرد و گفت: «حاجی! ما تو ماشین داشتیم قلیان می کشیدیم …». هیچ چیزی برای گفتن نداشتم جز اینکه در میان نگاه همه آنان که در صف بودند، خودم را عقب کشیدم تا جوانک وارد صف شود.

توی همین حال به کنار خیابان نگاه کردم. سایه سیاه سه جوان نشسته در پیکان و قرمزی زغال سرقلیان شان در آن تاریکی و سرمای شب، خود نمایی می کرد.

پس از آن به دلم افتاد فارغ از همه نگرش های جامعه شناسی و روانشناختی، ساعاتی را با جوانان علاقمند به قلیان بگذرانم. مدت هاست مجوز قهوه خانه های سنتی بی هیچ دغدغه ای صادر می شود تا آنجا که در مسیر کوتاهی مثل بلوار گلستان حد فاصل چهارراه ادبیات تا میدان گلستان می توان ۶ قهوه خانه سنتی با شکل و شمایل مختلف پیدا کرد.

امشب خودم را به یکی از قهوه خانه های سنتی دعوت کردم. چند شب قهوه خانه های مسیر را زیر نظر گرفتم؛ در میان قهوه خانه های سنتی فعال سراغ آنی رفتم که برآوردهایم نشان می داد از همه شلوغ تر است.

تخت های چوبی و فلزی کوچک و بزرگی با جاجیم های قرمز رنگ قشقایی بافت، در هر گوشه قهوه خانه، وزن سنگین و سبک مهمانان را به دوش می کشید و من هم همچون دیگران بر یکی از آنان سوار شدم. همه تلاش قهوه چی برای سنتی نشان دادن قهوه خانه اش به همین میز ختم شده بود. هیچ خبری از ظروف گلین و سفالی و سفره های قلمکار متقال نبود و آب معدنی بسته بندی شده جای تنگ و پارچ قدیم را گرفته بود.

هوای دودآلود قهوه خانه همچون بخار حمام های سنتی مانع از آن می شد تا مشتریان تخت های کناری را به راحتی شناسایی کنم. همان پوستر قدیمی مشهور پیرمرد قهوه چی با آن چپق و دیزی های سنگی آبی رنگ و میوه هایی که روی میز جلوش رژه می روند، مرا به سال هایی کودکی برد که با پدرم در جاده ها همسفر می شدم و گاهی در طول مسیر سر از قهوه خانه ای آشنا می آوردیم و هنوز مزه دیزی سنگی و نون کبابشان زیر زبانم است.

موسیقی با آهنگ هایی از «جواد یساری» و «داریوش» و «معین» و برخی از خواننده های جدید و قدیم و گاهی هم «هایده» و «جهان» به آرامی گوش نوازی می کرد.

سینی با دو استکان و یک قوری و قندان و چند کله خرما روبرویم گذاشته شد، از هم همه مشتریان و مهمانان می توانستم بفهمم که بسیاری از آنان مشتری هر شب این قهوه خانه هستند و حتی حضورم برای بعضی تعجب برانگیز بود.

جوان مهمان دار یا به اصطلاح قدیمی ها همان قهوه چی با لباسی نه چندان مرتب و تمیز پرسید: «چی می خوری؟» در منوی قهوه خانه دیزی سنگی و املت و نیمرو بیش از غذاهای به اصطلاح حاضری مثل نان و پنیر و سبزی چشم نوازی می کرد.

یک پرس املت به همراه نان سنگک و سبزی و پیاز و فلفل سبز به سرعت برایم آماده شد و با پهن شدن سفره ای کوتاه و یک بار مصرف، مشغول شدم.

نمک و فلفل هم روی تخت بود.

بسم الله …

همچنان که مشغول صرف املت بودم، قل قل و دود قلیون گوش و حلق و بینی ام را نوازش می کرد. طعم املت چنگی به دل نمی زد. به خصوص آنکه ظروف قهوه خانه هم تمیز به نظر نمی رسد. آن قدر بد دل نبودم که همه غذا را به بهانه چرک بودن ظروف نخورم.

جوان قهوه چی بار دیگر سراغم گرفت؛ «قلیان هم هست. برازجانی یا میوه ای ؟»

تفاوت این دو قلیان را می شناسم و می دانم که برازجانی با همان تنباکوی گیاهی و سنتی، برای من که نمی دانم آخرین بار کی لب به لوله قلیان زده ام؟ سرگیجه آور است. ترجیح می دهم قلیان میوه ای سفارش دهم.

بحث بین حاضران و مهمانان بالا گرفته. بر خلاف رستوران های کلاسیک که هرکسی سر به گریبان خود دارد و مشغول صرف غذای خود می شود، اینجا هر از گاهی بین مهمانان بحثی سر می گیرد و همه در بحث مشغول می شوند. استقلال در برابر ملوان با ۴ گل شکست خورده  و همه حاضران کارشناس فوتبال شده اند. اقدام محمد مایلی کهن برای پوشیدن لباس رفته گران و پاکبانان شهرداری هم جز بحث مشتریان جوان است. گاهی هم جوک هایی درباره کلیپس دختران و لباس خانم اشتون و قیمت جدید بنزین لابه لای بحث ها می شنوم! وارد هیچ بحث نمی شوم و فقط شنونده ام.

هر ساعتی که به آخر شب نزدیک می شویم، بر جمعیت مهمانان و مشتریان افزوده می شود. در میان حاضران، دو سه نفر دختر جوان هم بودند که حالا دیگر سالن را ترک کرده و خبری  از آنان نیست، حتی همراهانشان هم در سالن نبودند. از موتور سیکلت گرفته تا خودروهای گران قیمت کره ای مقابل قهوه خانه نشان می دهد که جمعیت حاضران را چه کسانی تشکیل می دهند اما نمی توان به راحتی میزان تحصیلات آنان را تشخیص داد.

حالا دیگر با فضای قهوه خانه آشنا شده ام و به خودم اجازه می دهم در سالن قهوه خانه گشتی بزنم و مسافران تخت های قهوه خانه را برانداز کنم. میانگین سن حاضران به بالای ۳۰ سال نمی رسد. حتی مدیر قهوه خانه هم جوانی بیست و چند ساله با صورتی کم پشت و چهره ای دود زده است.  

همه وجودم بوی دود قلیان گرفته. موسیقی یکنواخت اما ملایم است و جز آهنگ های تکراری، صدای جدیدی نمی شنوم. نمی توانم بگویم از موزیک خسته شده ام. آوای قل قل قلیان همچنان گوش نوازی می کند.

قهوه چی، قلیان کوچکی را روی تختم قرار داده و ظاهر قلیان داد می زند که منتظر لب هایی است که به آن پوک بزنند.  

دقایقی با لوله قلیان بازی می کنم و از شما چه پنهان پوکی هم می زنم اما بدنم نمی کشد و واقعا نمی توانم نفسم را پس از پوک غلیظی که زدم باز یابم. جوانی متوجه بی میلی من به قلیان شده و کنار تخت می نشیند.

تا حالا شما را اینجا ندیده ام؟

سئوال جوانک را با اشتیاق جواب می دهم که «اولین باره اینجا آمدم، توی خیابان معزی می نشینیم ولی تا الان فرصت نشده سری بزنم».

او را دعوت به قلیان می کنم. چنان ریه هایش را با پوکی سنگین، مملو از دود تنباکوی دو سیب می کند و باز پس می دهد که گویی با قلیان زاده شده!هر پوک که می زند نگاهش را به سقف می دوزد و به هم همه قهوه خانه گوش فرا می دهد و با هر باز دمی موجی از آرزو و فکر و غصه را از خود بیرون می کند.

ظاهر محسن، همان جوانی که حالا مهمانم شده نشان نمی دهد تحصیلکرده باشد اما می گوید در دانشگاه پیام نور داریون علوم سیاسی می خواند. ادعایش را باور نکردم. آموزش عالی تا عمق روستاها و شهرهای کوچک نفود کرده؟ اما ساعتی بعد، فقط با کنترل اینترنتی متوجه شدم که بی راه هم نمی گوید و او دانشجوی داریون بخشی کوچک در شمال شرق شیراز است. ولی واقعا چیزی از مفاهیم سیاست نمی داند و من هم وارد بحث نمی شوم.

حالا قهوه خانه پشت و پناه جوانانی مثل محسن شده که همه آرزوهای خود را در دود قلیان دنبال می کنند و غصه هاشان را با بازدمی از دود قلیان به آسمان می سپرند. هر شب در گوشه ای از این شهر محافلی خصوصی و عمومی برپاست و جوانانی گرد هم می آیند و تنباکویی دود می کنند و نان و املتی می خورند. آرامشی بهتر از این!؟

۲۳ هزار تومان صورتحساب املت و قلیان و یک سینی چای! قبل از خروج از قهوه خانه، کارت بانکی می کشم که یادم و یادشان باشد در دنیای آی تی با سرعتی بیشتر ازچرخش آب و دود قلیان زندگی می کنیم.

[ پنجشنبه یکم اسفند 1392 ] [ 11:56 قبل از ظهر ] [ سیمرغ ]
گزارشی از معادن فارس/ ثروتی که زیر زمین خاک می خورد

سعید نظری..............................

وجود ذخایر معدنی از مهمترین مزیت‌های اقتصادی هر منطقه‌ای است که با استخراج و فرآوری آن می‌توان به تولید ثروت، ایجاد اشتغال و ارزش افزوده در هر منطقه اقتصادی رسید.

اهمیت معادن تا آنجاست که بسیاری از کشورهای ثروتمند فاقد منابع نفت و گاز با اتکا بر همین منابع زیرزمینی خدادادی توانسته‌اند اقتصادی شکوفا را برای خود رقم زنند.
ارتباط معدن با صنعت در حوزه فرآوری و بازتولید ذخیره‌های معدنی مثل سنگ‌های فلزی و سنگ‌های زینتی و … منجر به ایجاد اشتغال پایدار، ایجاد ارزش افزوده به جای خام فروشی، توسعه صنایع فرآوری و جانبی مثل فولادسازی و… ، توسعه صادرات، افزایش تولید ناخالص ملی و … می‌شود.
در این میان استان فارس با داشتن ۴۸۴ معدن شناخته شده با بیش ۲۷ تنوع و بیش از ۲ میلیارد تن ذخیره معدنی از حیث تعداد در رتبه ۶ کشوری و از حیث حجم ذخایر معدنی در رتبه ۴ کشور قرار دارد اما متاسفانه به رغم شرایط خوب ذخایر معدنی، سهم معادن در ارزش افزوده استان فارس تنها ۸ درصد است در حالیکه این سهم در کشور به ۲۲ درصد می‌رسد.
آمار نشان می‌دهد معدن عملا در تولید ثروت در استان فارس هیچ نقش قابل توجهی ندارد و نتوانسته خود را به عنوان مزیت جدی اقتصاد استان فارس مطرح کند. توسعه سرمایه‌گذاری در حوزه معدن توام با ایجاد صنایع وابسته به منظور ایجاد ارزش افزوده می‌تواند از مهمترین اهداف دولت جدید برای توسعه اقتصادی استان فارس باشد.
در حالیکه در سال ۹۰ نزدیک به ۶۱۵ میلیارد تومان در بخش معدن کشور و در شرایط سخت تحریم و تورم فزاینده صورت گرفته است اما آمارها در استان فارس چندان امیدوار کننده نیست و کمتر از ۶۹ میلیارد تومان سهم استان فارس بوده است. در این میان مشکلات و نارسایی‌هایی وجود دارد که در تمام سالیان گذشته باعث شده معادن فارس نسبت به دیگر نقاط کشور به شکوفایی لازم نرسند و حجم سرمایه گذاری های انجام شده نتواند این فرصت اقتصادی را در استان فارس شکوفا کند.
هم اکنون استاندار فارس از اختصاص ۵ میلیارد تومان اعتبار مشخص برای مطالعه در حوزه شناخت و بررسی ظرفیت‌ها و ذخایر معدنی استان خبر داده و این امید را زنده کرده است که بتوان این مزیت مهم اقتصادی را در آینده فارس فعال کرد.
سرمایه‌بر بودن، مخاطره بالا، زمان بربودن دوره اجرا، عدم آزادی در انتخاب محل اجرای طرح و غیرقابل تجدید بودن ذخایر معدنی استخراج شده از تفاوت‌های اساسی فعالیت‌های معدنی نسبت به سایر فعالیت‌های اقتصادی است که صاحبان سرمایه را نسبت به سرمایه‌گذاری در این بخش بی‌رغبت می‌کند.
همین امر سبب شده بانک‌های استان فارس در برابر رقبایی همچون بخش بازرگانی و مسکن، استقبال کمتری نسبت به معدن و معدنکاران داشته باشند و از پذیرش ریسک سرمایه‌گذاری و مشارکت و پرداخت تسهیلات در این بخش طفره روند. تا آنجا که از ارائه آمار درست و واقعی در حوزه معدن خودداری می‌کنند.
علاوه بر این بخش معدن نسبت به دیگر بخش‌های اقتصادی استان از ضعف منابع انسانی کارآمد و متخصص به شدت رنج می‌یرد، فقدان رشته‌های تحصیلی مرتبط با معدن در دانشگاه‌های بزرگ شیراز و فارس نشان می‌دهد که فاصله دانشگاه و معدن بیش از دیگر بخش‌های اقتصادی در استان فارس است. همین موضوع به پایین بودن نرخ بهره‌وری و ضعف تکنولوژیک در معادن دامن زده و حضور شرکت‌های مشاوره‌ای و پیمانکاران اکتشافی توانمند را در استان محدود کرده است.
در این میان فقدان تعریف مشخص از نقش و جایگاه معادن در موضوع توسعه استان فارس باعث شده ادارات دولتی مرتبط ضمن بی‌توجهی مفرط به حمایت فعالان معدن و معدن‌کاران، با ایجاد قوانین دست‌وپا گیر به محدودیت سرمایه‌گذاران دامن زده و با افزایش حقوق دولتی، زمینه افزایش هزینه‌های استخراج را فراهم کنند و عملا امکان رقابت با دیگر استان‌ها و رقبا را از معدنکاران فارسی بگیرند.
دخالت برخی از عوامل سفارش شده قدرت از پایتخت در امور معادن و واگذاری بسیاری از معادن شمال استان به نهادهای غیردولتی اما وابسته به چهره‌های سیاسی در طول سال‌های گذشته و یا به نوعی رواج «معدن‌خواری» در استان فارس، در کنار اختلافات گسترده با معارضین محلی، ریسک‌‌های جدی را برای علاقمندان به سرمایه‌گذاری در این بخش ایجاد کرده است.
مواردی همچون نرخ بالای تجهیزات معدنی، هزینه‌های حمل و نقل و فاصله نسبتا زیاد تا بنادر جنوبی، وجود مالیات‌های سنگین و فقدان صنایع فرآوری توانمند باعث شده بخش معدن فارس نتواند در حوزه صادرات درخشش و موفقیت چندانی داشته باشد.
بنابراین بر اساس آمار اعلام شده دقت نظر و برنامه‌ریزی مسئولان برای ایجاد جهش جدی در توسعه بخش معدن به عنوان مزیت اثربخش اقتصاد استان فارس می‌تواند به شکوفایی و رشد اقتصادی این استان کمک قابل توجهی‌ کند.
با توسعه این مزیت اقتصادی امکان ایجاد ارزش افزوده بیشتر و در نتیجه افزایش تولید ناخالص داخلی استان فارس می‌توان به بهبود شاخص‌های درآمدی و ایجاد اشتغال پایدار در این استان امیدوار بود.
اگرچه استاندار فارس تاکنون چندین بار به عزم جدی خود برای توسعه بخش معدن اشاره کرده و تاکنون چند همایش و جلسه برای خروج از خواب زمستانی معادن فارس برگزار شده اما به نظر می‌رسد بخش معدن به اراده‌ای ملی و عمل بیش از همایش و جلسه نیاز داشته باشد.
تغییر در مدیران مرتبط با بخش معدن به خصوص در سازمان صنعت و تجارت، استفاده از مدیران با اراده به منظور جلب و جذب سرمایه‌های داخلی و خارجی و نیز تلاش برای کوتاه کردن دست معدن‌خواران وابسته به مراکز قدرت میّ‌تواند حیاتی دوباره به این بخش ببخشد.
[ چهارشنبه سی ام بهمن 1392 ] [ 1:2 بعد از ظهر ] [ سیمرغ ]

حال صنعت فارس خراب است، ای دریغا مرهمی!

سعید نظری..................................................................
به همراه جمعی از همکاران شامگاه گذشته  به سمینار فروش محصولات لوازم خانگی با برندی از کشور چین دعوت شدم. در آستانه ورودی سالن برگزاری سمینار، نمایشگاه بزرگی از محصولات خانگی مثل آب میوه گیری، چرخ گوشت، پلوپز،  جاروبرقی، قهوه ساز و … با برندی ناآشنا اما متنوع ساخت کشور چین برای استقبال از فروشندگان لوازم خانگی در استان فارس دایر شده بود.

اما من روزنامه‌ای در دست داشتم که تیتر بزرگ زده بود: «کارخانجات آزمایش و آی تی آی ۳۰ میلیارد تومان به تامین اجتماعی بدهکارند» و ذهنم مملو از خاطرات تلخ کارگرانی بود که در سفرهای استانی مسیر عبور رئیس جمهور سابق را گل می‌ریختند تا بلکه با حمایتش جان تازه‌ای به صنعت فارس و آی تی آی ببخشد.

ذهنم باز در میان انبوهی از کالاهای خانگی چینی، مرور می‌کند کتیبه آبی رنگ سر درب ورودی کارخانه آزمایش که «لیس الانسان الاما سعی» و روزگاری که محصولات خانگی آزمایش سرآمد تولیدات منطقه خاورمیانه بود.

نگرانی‌هایم تشدید می‌شود، آن زمان که حافظه‌ام به یاد می‌آورد فقط صنعت خانگی فارس بحرانی نیست که ۸۰۰ واحد صنعتی در این ۸ سال تعطیل شد و مابقی صنایع هم با ظرفیتی نصفه و نیمه لنگ لنگان قدمی بر می‌دارند و این سئوال که مدیران فارس در ۸ سال گذشته چه کردند؟

بحران صنعت را پیش از آنکه در دخالت‌های دولت و قوانین نامتناسب جاری کشور دنبال کنیم، باید در ضعف مدیریت این بخش جستجو کرد. همانگونه که قبلا هم نوشتم البته نباید همه گرفتاری‌های صنعت فارس را به پای مسئولان دولتی نوشت و بلکه این بار صنعتگران نیز متهم به کم کاری هستند. صنعت مبتنی بر روش‌های خلاقانه در مدیریت و تولید و نیز بهره‌وری شایسته از منابع است که لیس الانسان الاما سعی!

بنابراین آنچه تحت عنوان بحران در صنعت قابل بررسی است، باید در دو بخش سخت‌افزاری و نرم‌افزاری دنبال کرد.

الف _ بحران سخت افزاری در صنعت فارس:

در دنیای پر رقابت معاصر دو موضوع کاستن از قیمت و افزایش کیفیت در کنار تنوع بخشی به محصولات از ضروریات رسیدن به دنیای صنعتی است. موضوعی که در بین صنعتگران فارس کمتر به آن توجه می‌شود.

در صنایع فارس به جای ساختار قوام یافته و توانمند صنعتی به مفهوم واقعی کلمه با کارگاه‌های تقریبا بزرگی روبرو هستیم که از هرگونه نگرش علمی در حوزه مدیریت صنعتی به دور هستند و حتی از نظر شکل و ظاهر هم به شیوه‌ای کاملا سنتی و فارغ از مدل‌های پیشرفته مدیریت، با نرخ بالای بهره‌وری فعالیت می‌کنند.

فرسودگی برخی از صنایع سابقه‌دار مثل کارخانه آزمایش و آی تی آی و بی‌توجهی به نوسازی صنایع موجود باعث افزایش نرخ بهره‌وری در صنعت و نهایتا افزایش هزینه‌های تولید شده است.

صنایع فارس عمدتا از مزایایی چون دسترسی آسان و ارزان به منابع انرژی و انسانی، مواد اولیه و شبکه‌های حمل و نقل دریایی و ریلی و هوایی بهره‌مند هستند اما در مقایسه با رقبای خود نفسی برای رقابت ندارند.

این نوع رفتار در صنعت فارس بیش از هرچیز باید در فاصله بین صنعت و مراکز تحقیقاتی و دانشگاهی شیراز جستجو کرد؛ از طرفی صنعت حاضر به پرداخت هزینه‌های آرندی (تحقیقات و توسعه) نیست و از طرف دیگر دانشگاه‌های بزرگ شیراز با بستن درب خود به روی هرگونه تحقیقات کاربردی، عملا هیچ سهمی در تولید ناخالص داخلی استان فارس ندارند و آنها هم بیشتر به آموزشگاه‌های بزرگی شبیه‌اند که فقط مدرک صادر می‌کند و خروجی‌اشان نمی‌تواند دردی از صنعت را دوا کند.

فقدان ارتباط صنایع فارس با جامعه جهانی و نگرش درون‌زا و نیز بی‌توجهی به آخرین دستاوردهای تکنولوژیکی و مدیریتی در دنیای صنعت در دو قطب شرق و غرب از دیگر موضوعاتی است که به اتلاف شدید منابع در صنعت فارس منجر شده است.

موارد یاد شده دست در دست هم داده که امروز صنعت فارس از استان‌های محرومی چون کهگیلویه و بویراحمد و چهارمحال بختیاری عقب بماند و بازار امروز شیراز علاوه بر محصولات چینی، عرصه‌ای برای محصولات غذایی و دارویی و بهداشتی دیگر استان‌های محروم کشور باشد.

ب – بحران نرم افزای:

صنعت فارس فارغ از هرگونه استاندارد سیستماتیک مبتنی بر شیوه‌های نوین مدیریت اداره می‌شود و اصول مدیریت جز کلیشه‌های باقی مانده از گذشته در آن نقشی دارد. اداره سنتی صنعت در جهانی مملو از رقابت و ابتکار و خلاقیت به مانند هل دادن کوهی می‌ماند که صدها متر ارتفاع دارد.

فقدان سیستم مدیریت مالی مشخص و مدرن به منظور تامین منابع مالی برای اداره پروژه‌های تولیدی و در نتیجه بی‌توجهی به بازار سرمایه و عدم رایزنی و استقبال برای جذب سرمایه‌های داخلی و خارجی سرانجام صنعت فارس را به لبه پرتگاه نابودی رسانده است.

بحران بازاریابی و بسنده کردن به شیوه‌های کاملا سنتی و فقدان نگرش تولید صادرات محور از دیگر مصیبت‌‌های صنایع فارس است. در حالیکه بازارهای فارس مملو از کالاهای خارجی و داخلی دیگر استان‌های کشور می‌شود اما روز به روز توان صنعت فارس برای تولید تقلیل می‌رود.

در کنار همه مشکلات باردیگر باید به فاصله زیاد صنعت و دانشگاه اشاره کرد موضوعی که شاید عامل اصلی بحران در صنعت فارس است. چه اینکه وظیفه تحقیق در حوزه تولید و فناوری و مدیریت و اداره بازار همچنان بر عهده دانشگاه است اما نه صنعت توان مالی لازم برای خرید خدمات دانشگاه را دارد و نه دانشگاه حاضر است برای توانمندسازی صنعت، بخشی از خدمات خود را در اختیار این بخش قرار دهد.

در چنین شرایطی رفته رفته توان رقابت حتی در بازار داخلی از صنعت گرفته شده و مدیران صنعت فارس فقط نام مدیر صنعتی را یدک می‌کشند البته هستند در این میان مدیرانی که صنایع پویا و پیشرویی را هدایت می‌کنند اما این عده قلیل نمی‌تواند بار همه صنعت فارس را برعهده بگیرد.

از دیگر سو ضعف شدید ساختارهای صنعتی استان به حوزه‌هایی چون کشاورزی و بازرگانی نیز سرایت کرده است و از ۱۰ میلیون تن تولید بخش کشاورزی، حدود ۷۵ درصد به دلیل فقدان صنایع تبدیلی توانمند خام فروشی می‌شود و بخش بازرگانی نیز تراز صادرات محصولات داخلی را به دلیل فقدان توان رقابت‌پذیری محصولات فارسی به نفع وارادات محصولات از دیگر کشورهای منطقه از جمله چین و کشورهای حوزه خلیج فارس تغییر می‌دهد.

الگوی حاکم بر مدیریت صنعت فارس در دو بخش سخت افزاری و نرم‌افزاری به شدت نیازمند تغییر و تحول است، شاید بهتر باشد پیرمردان محافظه‌کار عرصه صنعت که همه عمر چشم به تسهیلات گران قیمت دولتی داشتند، جای خود را به جوانان خوش‌فکر، خلاق و جویای نام و راه تحویل دهند. شاید بهتر باشد منابع صنعتی فارس را به جوانان تحول‌گرا و تحول‌خواه و ریسک‌پذیر تحویل دهیم.

صنعت فارس امروز به راهی غیر از تسهیلات گران قیمت دولتی نیاز دارد. نباید چشم امید به مدیران دولتی دوخت که به پژوی ۴۰۵ و آپارتمانی ۳ خوابه و حقوقی ۳ تا ۴ میلیون تومان در ماه دلخوش‌ دارند، داشت. باید راهی خلاقانه مبتنی بر سیستم‌های مدیریت استاندارد شده و با شیوه‌های خلاقانه منابع مورد نیاز برای بازسازی صنایع فارس را یافت و روح تازه‌ در آن دمید. تا از پس برای استان ارزش افزودهه ایجاد کرد و ثروت‌های میلیاردی را به ارمغان آورد.

فارس قطب پیوند اعضای انسان در منطقه خاورمیانه است پس باید بتواند برای صنعت خود هم قلب و کلیه و کبد و ریه‌ای تازه بیابد که به دستگاه مصنوعی حیات بخش دولت وابسته نباشد.

[ دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1392 ] [ 5:23 بعد از ظهر ] [ سیمرغ ]
درباره وبلاگ

گرچه از خاکیم و خاک زیر انداز ماست//آسمان کوچکترین بازیچه پرواز ماست
امکانات وب