X
تبلیغات
آواز سیمرغ

مشاهدات خبرنگار ايسنا از

گذرگاه‌هاي قاچاق كالا در مسير بندرعباس - شيراز

وقتي از "درگهان" جزيره "قشم" يا از بازارهاي رنگارنگ "منطقه آزاد كيش"، اجناسي خريداري كرده باشيد كه براي انتقال آنها به داخل كشور بايد 60 تا 140 درصد قيمت كالا را، عوارض گمركي بپردازيد، گفته مي‌شود كساني(بخوانيد قاچاقچياني) هستند كه حاضرند همين جنس را از شما تحويل بگيرند و با حداكثر 20 درصد قيمت، ‌آن را در بندرعباس يا در محلي مثل بندرهاي "پل" يا "چارك" به شما تحويل دهند!

روستاي "گچين" كه اين روزها به واسطه معدن اورانيوم‌اش در اذهان جهاني شناخته شده است، از ده‌ها سال قبل، يكي از مسيرهاي مهم قاچاق كالا به ايران بوده است؛ روستاي بندري گچين، در حد فاصل 60 كيلومتري غرب بندرعباس، يكي از مهم‌ترين پايگاه‌هاي انتقال كالاي قاچاق به كشور است.

در ساحل اين روستاي بندري، ده‌ها لنج، قايق و شناور پهلو گرفته و صدها وانت‌بار،‌ يكي پس از ديگري بارهاي اين شناورها را تخليه و حمل مي‌كنند!

صفوف وانت‌هاي آبي‌رنگ مملو از كالاي قاچاق، در جاده خاكي روستاي گچين تا محور جاده‌اي بندرعباس ـ بندر خمير، صحنه‌اي به يادماندني همچون تلاش جمعيت مورچگان كارگر را به تصوير مي‌كشد.

در پس هر وانت مي‌توان جعبه‌هاي كوچك و بزرگ اجناس مختلف از كولر گازي گرفته تا تلويزيون LCD و LED با مارك‌هاي متفاوت و از بسته‌هاي كفش و دمپائي چيني گرفته تا طاقه‌هاي پارچه رنگي و شلواري تايلندي و انواع سيگار و قطعات خودروهاي خارجي را پيدا كرد!

گمرك بندر شهيد رجايي با همه عظمتش شايد هيچ‌گاه نتواند رديف كانتينرهاي خالي را كه در حاشيه‌هاي راه روستايي گچين در انتظار بار، صف كشيده‌اند، در خود جاي دهد. وانت‌ها، كالاي قاچاق را در كانتينرهاي خالي، جاسازي مي‌كنند!‌ كانتينر اول سيگار، كانتينر دوم پارچه و البسه، كانتينر سوم اسباب‌بازي و عروسك، كانتينر چهارم لب‌تاپ و... تلويزيون، لوازم خانگي، دارو، انواع شربت و كمپوت...

پلمپ كانتينرها هم به سادگي انجام مي‌شود، كافي است براي صدور هر بارنامه جعلي و پلمپ سربي حدود 2 تا 3 ميليون تومان خرج شود! در كمتر از 15 دقيقه هم كانتينر پلمپ مي‌شود و هم بارنامه جعلي صادر مي‌شود كه مسير كانتينر و تريلي شما را تا قلب كشور آزاد مي‌كند!

تعداد وانت‌ها و كانتينرها آن قدر زياد است كه گاهي تردد پرسرعت آنها قيامتي از خاك و گردباد راه مي‌اندازد كه گويي مسابقه شترسواري است!

خبرنگار ايسنا، همراه با "خورشيد" از روستاي گچين دور مي‌شود! تعجب نكنيد، "خورشيد"، راننده يكي از همين وانت‌هاي حمل كالاست؛ او قدم در راهي مي‌گذارد تا بار سيگارش را به جاده بستك ـ لار برساند.

از "بندر خمير" تا روستاي "لمزان" در بخش "مهران" شهرستان لنگه، 140 كيلومتر راه است. پليس در اين مسير در ايستگاه مهتابي ترجيح مي‌دهد، غروب زيباي خليج فارس را تماشا كند تا اينكه هر وانتي و كانتينري را جست‌وجو كند كه بارشان قاچاق است يا نه؟!

اگرچه روستاي لمزان آخر راه است اما پس از آن با گذر از دره‌ها و قله‌هاي معروف به كوه "ببيان"، مي‌توان به بخش "كوخرد" و شهر "بستك" رسيد. در اين جاده خاكي پر از دره، اگرچه خطرات راه زياد است ولي از پليس خبري نيست!

مسير خاكي لمزان ـ كوخرد، با وجود آب‌انبارهاي زيبايش و چشمه‌اي كه همه‌ي سال پر آب است، محيط امني براي عبور قاچاق است. خورشيد مي‌گويد در 10 سال گذشته حتي يك بار هم پليس را در اين منطقه نديده است.

جاده خاكي لمزان ـ كوخرد كه فاصله 400 كيلومتري لمزان تا بستك را به 50 كيلومتر تقليل مي‌دهد، اما با عبور اين همه وانت مملو از كالاي قاچاق، نمي‌توان اميدوار بود پاسگاه انتظامي مهران در انتهاي اين جاده خاكي در انتظار قاچاقچيان و كالاي قاچاق باشد.

مسير آن‌قدر خراب است كه طي كردن مسافت 30 كيلومتر خاكي بيش از يك ساعت طول مي‌كشد ولي با تمام شدن جاده خاكي و ورود به جاده آسفالته، به راحتي با خورشيد و وانت پر از سيگارش از پاسگاه مهران عبور مي‌كنيم، تا مشعل‌هاي پاسگاه پليس مهران، سايه‌اي از عبور قاچاقچيان را ترسيم كند.

امشب شب استثنائي است؛ براي خبرنگار ايسنا عبور از دره‌هاي پر پيچ و خم كوه ببيان در مسير لمزان ـ كوخرد اگرچه خطرناك است اما تاريكي شب‌هاي جاده و تكان‌هاي بيش از حد وانت، مانع از كنجكاوي خبرنگار ايسنا نمي‌شود. در طول مسير وانتي در آتش مي‌سوزد. خورشيد مي‌گويد: هر از گاهي راننده وانتي به دليل بي‌احتياطي و خواب آلودگي از يكي از دره‌ها، پرت مي‌شود.

به وانت نزديك مي‌شويم. انگار خورشيد او را مي‌شناسد. وانت "اسفنديار" است كه در آتش مي‌سوزد.

خورشيد فرياد مي‌زند:‌ صد بار به اسفنديار گفتم اين مسير براي حمل گازوئيل مناسب نيست! حالا در آتش بسوز تا باورت بشه.

اسفنديار سالم است اما وانتش در آتش سوخت. براي ساعتي راه بسته مي‌شود.

خورشيد و ديگر همكارانش تلاش مي‌كنند تا وانت اسفنديار را خاموش كنند. راه به اندازه عبور يك وانت باريك است، به همين دليل قاچاقچيان شب‌ها را بر اساس قرارداد نانوشته‌اي در مسير رفت و صبح‌ها در مسير بازگشت تردد مي‌كنند تا تداخلي در حركت آنها بروز نكند!

جاده خاكي و البته پاسگاه مهران را كه رد مي‌كنيم، در نزديكي شهر كوخرد، شهري كه با مجسمه‌ها و تنديس‌هايي از زندگي بومي مردمش تزئين شده، ‌خورشيد كارتن‌هاي سيگار خارجي را تحويل مي‌دهد. اتوبوسي ايستاده و چند كارتن سيگار تحويل مي‌گيرد. تا جاده بستك تا شيراز را طي كند. به گفته خورشيد در گردنه "هرنگ"، حدفاصل استان‌هاي فارس و هرمزگان ـ در جاده بستك، تنها يك ايستگاه بازرسي متعلق به پليس فارس وجود دارد اما كنترل سختي براي اتوبوس‌هاي لنگه ندارد!

خورشيد كرايه خود را مي‌گيرد. نمي‌دانم چقدر است اما از حجم چك‌پول‌ها مي‌توان حدس زد كه بيش از يك ميليون توماني مزد گرفته است!

هنوز خورشيد عالم سر بر آستان آسمان نسائيده كه "خورشيد" ما! قصد بازگشت به بندر خمير و روستاي گچين مي‌كند. حتماً براي فردا هم باري هست!

خبرنگار ايسنا، اين‌بار مسير معمول بندرعباس - شيراز يعني جاده بندرعباس ـ لار ـ جهرم ـ شيراز را، البته از مجاري قانوني طي مي‌كند.

«از پايانه مسافربري بندرعباس براي ساعت 14 بليطي مي‌خرم. رأس ساعت، خودم را به اتوبوس نارنجي رنگ مدرني مي‌رسانم كه كولرهايش روشن است؛ اگرچه آذرماه است.

ساعت از 14 و 45 دقيقه گذشته ولي اتوبوس هنوز در پايانه مسافربري است و كسي فرياد مي‌زند: شيراز فوري!

كيف و ساكم را تحويل جعبه اتوبوس داده‌ام. راننده فقط ساك مسافري را قبول مي‌كند و كيف را بايد با خودم داخل اتوبوس ببرم.

وقتي شاگرد يا به اصطلاح تابلوي راهنماي داخل اتوبوس، همان مهمان‌دار، در‌هاي جعبه را بالا مي‌زند، تعجب مي‌كنم. خدايا اين جعبه اتوبوس است يا تريلر و كاميون؟!

بيشتر از 20 كيسه برنج پاكستاني، كيسه‌هاي پر از لباس، جعبه‌هاي كوچكي كه ظاهراً قطعات كامپيوتر يا فلش مموري است. ساك مسافران را در گوشه‌اي از جعبه به زور جا مي‌دهد.

بالاخره ساعت 15 راننده راضي مي‌شود كه با حداقل 30 و چند مسافر از پايانه خارج شود.

اتوبوس حدفاصل پايانه مسافربري تا اسكله باهنر چندين بار توقف مي‌كند. هر بار وانت‌هايي در كنار خيابان منتظر اتوبوس هستند. يكي از وانت‌ها 2 كيسه پر از عروسك چيني به كمك راننده تحويل مي‌دهد. وانت ديگري جعبه‌هايي از شربت‌هاي خارجي Vimto در داخل يكي از جعبه‌هاي اتوبوس جاسازي مي‌كند و ديگري هم چند جعبه بزرگ سيگار خارجي و...!

حالا ساعت 16 است كه وارد مسير "كهورستان" مي‌شويم. تلويزيون اتوبوس، فيلمي را از مجموعه نمايش خانگي براي مسافران نمايش مي‌دهد.

كهورستان نام آشنايي است براي آنان كه گوجه‌هاي چندهزار توماني در زمستان مي‌خرند. در مسير كهورستان مزارع بزرگ كاشت زمستانه گوجه، تصويري سبز از استان خشك هرمزگان را روايت مي‌كند. هرگاه نام "گوجه بندري" شنيديد، حتماً مربوط به مزارع كهورستان است.

اما كهورستان با فاصله 100 كيلومتري از مركز هرمزگان، براي مسافران مسير بندرعباس ـ شيراز يعني حداقل يك ساعت معطلي! اتوبوس‌ها يكي پس از ديگري در پاسگاه كهورستان صف مي‌كشند اما تريلرهاي حامي كانتينر با نشان دادن بارنامه از مقابل ايست بازرسي عبور مي‌كنند.

مأمور مسلح پاسگاه انتظامي وارد اتوبوس مي‌شود. به چهره مسافران نگاهي مي‌اندازد و كمك‌راننده هم درهاي جعبه اتوبوس باز مي‌كند اما گويي پليس در آنها چيزي نمي‌بيند! بالاخره بعد از يك ساعت معطلي، اجازه عبور به راننده اتوبوس داده مي‌شود.

اتوبوس اگرچه سرعت گرفته اما با همه سنگيني وزني كه از آن حس مي‌شود، با طي 100 كيلومتر راه به پاسگاه انتظامي "تنگه دالان" مي‌رسد و دوباره اتوبوس‌ها در مقابل پاسگاه پليس صف مي‌كشند.

وقتي نوبت به اتوبوس ما مي‌رسد، به دستور مأمور انتظامي همچون مسافران ديگر اتوبوس‌ها،‌ پياده شده، در گوشه‌اي از حاشيه جاده صف مي‌كشيم.

مأمور پليسي صدا مي‌زند:«رگ»!

رگ همان سگ پليس است كه وارد اتوبوس مي‌شود. در حالي كه اتوبوس خاموش است، به همه صندلي‌ها سر و بو مي‌كشد. اما رگ هم چيزي پيدا نمي‌كند!

مأمور ديگري «رسپي» سگ ديگري را صدا مي‌زند و اين سگ بلافاصله پا در جعبه‌هاي اتوبوس مي‌گذارد اما از رسپي هم بخاري بلند نمي‌شود! و در مقابل حيرت همه مسافران از وجود اين همه برنج و پوشاك و جعبه سيگار، به اتوبوس اجازه حركت داده مي‌شود.

رگ، گشتي هم اطراف مسافران پياده مي‌زند. ظاهراً تخصص اين سگ‌ها در كشف مواد مخدر است نه كالاي قاچاق!

از ايست بازرسي تنگه دالان پس از 1.5 ساعت معطلي عبور مي‌كنيم تا اين بار مأموران انتظامي در ايستگاه "هرمود" منتظرمان باشند. هرمود، آخرين ايستگاه بازرسي پليس در استان هرمزگان به ايستگاه "افاغنه" معروف است.

مأموران پليس در اين ايستگاه، ‌اتباع غيرمجاز افغاني و پاكستاني را تحت تعقيب قرار مي‌دهند.

حالا هوا تاريك شده است. مسافران باسابقه اتوبوس پيش‌بيني مي‌كنند اينجا كمتر معطل شويم. نوبت به اتوبوس ما كه مي‌رسد، مأمور مسلح پليس با چراغ قوه‌اي بزرگ وارد مي‌شود و نور چراغ خود را در صورت مسافران فرو مي‌كند؛ حتي اگر كسي خوابيده باشد.

نمي‌دانم چگونه تشخيص مي‌دهد كه مسافري افغاني است، اما مي‌گويند اگر به كسي مظنون شد، بايد كارت شناسايي و پايان خدمت و مداركي از اين دست تحويل دهد تا ثابت كند ايراني است.

مأمور پليس جعبه‌هاي اتوبوس را هم بررسي مي‌كند اما كاري به محتويات آن ندارد! و فقط دنبال افغاني يا پاكستاني غيرمجاز است!

چند كيلومتري كه از هرمود دور مي‌شويم، اداره‌ راه و ترابري لارستان ورود مسافران را به استان فارس با تابلوي سبز رنگي گرامي مي‌دارد اما اين‌بار پليس فارس در پاسگاه "چهار بركه" حضور ما را به انتظار نشسته است.

پليس چهار بركه هم بازرسي سختي مي‌كند. ايستگاه قرنطيه دام و گياه جهاد كشاورزي فارس هم در اين پاسگاه مستقر است.

مي‌خواهم از مأمور پليس بپرسم كه آيا حمل كالا با اين نوع اتوبوس آزاد است؟! كه مسافري مانع مي‌شود و مي‌گويد، مي‌خواهي امشب را در اين بيابان بگذراني؟ حتماً عبور اين نوع كالا آن هم با اتوبوس آزاد است كه تا اينجا آمده‌ايم!

نكته مهم اين است كه در طول مسير و در پايانه‌هاي مسافربري چه در گمركات قشم و كيش و چه در بندرعباس، هيچ اطلاع‌رساني در مورد نوع كالاهاي قاچاق يا جرائم مرتبط وجود نداشت و فقط به كلمه مأنوس "كالاي قاچاق" بسنده شده است.

پاسي از شب گذشته و عقربه‌هاي ساعت به 23 نزديك مي‌شوند تا چهار بركه را به قصد "لطيفي" و "لار" ترك كنيم.

از لطيفي و لار تا "جهرم" و "شيراز" ديگر ايستگاهي نيست جز رستوراني در شهر لار، كه بايد ساعت 23 و 30 دقيقه نماز مغرب و عشا را در آن جا اقامه كنيم و شامي بخوريم.

اتوبوس، مسير لار تا شيراز را با 4 ساعت زمان طي مي‌كند و نزديك‌هاي صبح در پايانه شهيد "كارانديش" شيراز از اتوبوس پياده مي‌شوم. اتوبوس آن قدر سنگين است كه به راحتي مي‌توان ضعف و ناتواني آن را در طي مسير درك كرد.

خيابان "سفر" در شيراز، ميعادگاه منتظران كالاي قاچاق است.

روز بعد كافي است چند ساعتي را در خيابان سفر در جوار پايانه شهيد كارانديش شيراز، ِكز كنيد. اين‌بار وانت‌هاي آبي‌رنگ شيرازي با پلاك‌هاي ايران 63 هستند كه بار اتوبوس‌ها را تحويل مي‌گيرند.

يكي طاقه‌هاي پارچه‌ را تحويل مي‌گيرد و ديگري كيسه‌هاي برنج را و آن يكي هم جعبه‌هاي شربت را.

كمك‌راننده اتوبوس از بالاي سقف اتوبوس هم جعبه‌هايي به راننده وانتي ديگر تحويل مي‌دهد؛‌ شايد ريسورهاي... باشد!

و پس از اين سفر، هركس به راه خود مي‌رود تا اتوبوس براي ساعت 14 باز هم به سمت بندرعباس حركت كند به اميد بازگشتي دوباره.

سري هم به بازار لوازم خانگي و كامپيوتر شيراز مي‌زنيم. خيابان‌هاي "داريوش" و "توحيد"، مملو از لوازم خانگي و وسائل صوتي و تصويري است كه با دو قيمت عرضه مي‌شوند! آنكه از مبادي قانوني وارد شده هم گارانتي دارد و هم گران‌تر است اما مشابه آن در قالب كالاي قاچاق حتما 30 تا 60 درصد ارزان‌تر است و البته گارانتي ندارد. "دروازه اصفهان" هم گشتي بزني، وضع به همين منوال است و بازار سيگار قاچاق و سيگار غيرقاچاق، در هر دو فراوان است. پاساژهاي كامپيوتري "ملاصدرا" هم وضعي مشابه دارند تا باور كنيم «قاچاق، سرطان اقتصاد ايران است.»

به گزارش خبرنگار ايسنا، سردار "اسماعيل احمدي‌مقدم"، فرمانده نيروي انتظامي، كه چندي پس از اين سفر، مهمان همكاران خود در شيراز است، در پاسخ به سؤال خبرنگار ايسنا در مورد ايست‌هاي بازرسي در مسير بندرعباس - شيراز و استفاده از سگ‌هاي موادياب در اتوبوس‌هاي جاده‌اي و بين‌شهري اين مسير گفت: متأسفانه بخشي از انتقال مواد مخدر و كالا در شرق فارس صورت مي‌گيرد و طبيعتاً پليس بازديدهايي براي مقابله با انتقال مواد مخدر در اين مسير انجام مي‌دهد.

وي با بيان اينكه ايست و بازرسي دائمي با تصويب شوراي عالي امنيت ملي در استان‌ها ايجاد مي‌شود، اضافه كرد: همكاران پليس بايد حرفه‌اي عمل كرده، با چهره‌زني‌ها، بازرسي‌هاي خود را هدفمند كنند چرا كه همه مردم قاچاقچي مواد مخدر نيستند.

احمدي‌مقدم با تأكيد بر لزوم انجام فعاليت‌هاي اطلاعاتي براي شناسائي قاچاقچيان مواد مخدر، اظهار كرد: برخوردها بايد هدفمند و مبتني بر اطلاعات صورت بگيرد و جايي كه اجتناب‌ناپذير است از بازرسي و سگ موادياب استفاده كنيم اما سگ‌ها نبايد با محل نشستن مسافران تماس داشته باشند.

گزارش از «سعيد نظري» خبرنگار ايسنا، منطقه فارس، شيراز.

[ دوشنبه سیزدهم دی 1389 ] [ 10:56 قبل از ظهر ] [ سیمرغ ]
درباره وبلاگ

گرچه از خاکیم و خاک زیر انداز ماست//آسمان کوچکترین بازیچه پرواز ماست
امکانات وب